این روزها
بعد از مدتها باز دارم اینجا مطلب مینویسم. یه مدت بود خاطرات روزانه مینوشتم ولی الان دیگه نمینویسم. نمیدونم چرا حوصلهاش رو ندارم. خیلی وقت هست که تلویزیون ندیدم، روزنامه، مجله نخوندم. امروز به ناچار رفتم یه کتابخونه عمومی و پس از مدتها روزنامه جام جم و مجله پنجره و شبکه رو خوندم. این روزها در مورد مصلحی حرف و حدیث زیاده. نمی دونم اصل قضیه چی بوده و چی شده. ولی بنظرم دولتیا میتونستن طوری رفتار کنن که دشمنان سواستفاده نکنن. بالاخره تو هر خونواده ای اختلاف پیش میاد و مشخصا کسانی هستند در داخل دولت که از این قضیه سود بردهاند. بعدش هم هر کسی دوست نداره که دیگران در کارهاش دخالت کنن ولی مثلا وقتی بزرگتر یکی نظری میده و یا کاری انجام میده حتما به نفع اون شخص هست هر چند خودش راضی به اون نباشه. برام جالبه که همه نامه آقا رو به اختلاف با احمدی نژاد تعبیر کردن ولی تا جایی که یادم میاد آقا از این حکم های حکومتی هم در دوران اصلاحات دادن.
موضوع دیگه ای که این روزها مطرح هست مستند ظهور نزدیک است، هست. با اینکه من ندیدمش ولی بنظرم حرکت اشتباهی بوده. بعضی وقتها میخوایم یه کاری رو انجام بدیم تا چیزی رو بهتر توضیح بدیم ولی میزنیم از اصل خرابش میکنیم. چیزی که هست اینه که در زمینه ظهور و علائم ظهور آقا امام زمان (عج) خیلی کم کار شده، که با تولید یه مستند توسط یه فرد آماتور چنین استقبالی صورت میگیره. مثلا مملکت ما اسلامی هست و ادعا داریم که ام القرای جهان اسلام هستیم ولی در مورد مهدویت خیلی کم کار میکنیم، مثلا همین عید امسال، چند تا از برنامههای صدا و سیما مرتبط با این موضوع بود! همش سرگرمی همش خنده بود. اینها وقتی برجستهتر میشه که در مقابل، دشمن از چنین ابزاری نهایت استفاده رو میکنه، از کارتون و انیمیشن گرفته تا در سریال و فیلمهاش مضامینی که مورد نظرش هست رو خیلی خوب به مخاطبش القا میکنه. ولی ما اینجا هنوز در انتخابات دو سال پیش گیر کردیم و هنوز هم که هنوزه نمیتونیم به نظرات و رای همدیگه احترام بزاریم و اعتقاد داریم هر کسی که مثل ما فکر نکنه علیه ماست.
به امید ظهور یگانه منجی عدالت گستر
شروعی دوباره
خیلی وقت هست که اینجا رو آپدیت نکرده ام. چند تا علت داشته که براتون توضیح میدم. یکیش یه مشکلی یا نمی دونم شاید بگم که یه امتحان سخت بود که با کمک خدا حل شد و شاید بهتر باشه بگم که با کمک خدا ازش سربلند اومدم بیرون. نمی تونم بیشتر توضیح بدم چون وقتی به اون روزها فکر میکنم ناراحت و عصبانی میشم از دست خودم که چرا . . .!!؟ دومین دلیلی که نتونستم اینجا مطلب جدید بنویسم این بود که باز هم لطف خدا شامل حالم شد و در کنکور قبول شدم و به ناچار ترک دیار کرده و ساکن پایتخت شدم تا درس بخونم.
حالا چی شد که اومدم مطلب بنویسم! خیلی وقتها به فکر نوشتن مطلب جدید بودم، حقیقتش رو بخواین وسط درس خوندن بود که یهو دلم گرفت، نمی دونستم چیکار باید بکنم که با خودم گفتم باید یه مطلب جدید بنویسم تا شاید بتونم خودم رو خالی کنم. با خودم میگم که امام علی(ع) یه چاه داشت که حرفهاش رو به اون میگفت ولی من چاه هم ندارم!
همیشه اعتقاد دارم که نباید به ظاهر آدمها توجه کرد چون معلوم نیست که باطنش چطوری هست، برا همین سعی می کنم با دیدن ظاهر آدمها در موردشون قضاوت نکنم. ای خدایی که ستار العیوبی! یا اله العاصین! یا غیاث المستغیثین! با اینکه بنده ها گناه میکنن خدا چقدر اونا رو دوست داره که باز هم به حال خودشون نمیزاره اونا رو. خیلی عذاب وجدان دارم از گناه هایی که مرتکب شدم ولی این حس وقتی بیشتر میشه که باز هم عنایت خدا شامل حالم میشه. آخه من چقدر باید شکرگزار این لطف پروردگار بشم. باز هم باید خودش مثل همیشه بهم کمک کنه تا بتونم ترک گناه و توبه کنم.
از دست و زبان كه بر آيد كز عهده شكرش به در آيد
برای شروع دوباره کافیه. بشینم درسها رو بخونم تا بتونم باز هم اینجا مطلب جدیدی بنویسم.
اللهم عجل لولیک الفرج
زندگی راحت، زندگی سخت
بنظر شما زندگی کردن این روزها سخت هست یا راحت؟ جواب این سوال بستگی به این داره که شما جزو کدوم دسته از آدمها باشین! زندگی کردن برای اونهایی که به یه سری چارچوب ها و اصول پذرفته شده پایبند نیستند به نسبت کسانی که به ارزشهای اجتماعی و اخلاقی احترام میزارن خیلی راحت تر هست. بهتره این موضوع را با ذکر یه مثال براتون توضیح بدم . وقتی از خونه بیرون میاین و سوار اتوبوس میشین و کارت نمیزنین حتی به روی خودتو نهم نمیارین یا یه پول درشت رو تا آخر خط دستتون نگه میدارین که مثلا میخواین به یکی پول بدین تا کارت بزنه ولی اونو پیدا نمی کنین یا اگه به کسی هم بگین، در جواب بگه که پول خرد برا بقیه پولتون نداره و شما هم خیالتون راحت میشه یا حتی میتونین یه کارت که شارژ نداشته باشه رو تو جیبتون بزارین تا هر دفعه اونو جلو دستگاه بگیرین. یا وقتی با ماشین خودتون بیرون میرین حواستون به اطراف هست تا اگه افسر راهنمایی نباشه بیخیال رعایت مقررات ترافیکی بشین، چراغ قرمز رو به راحتی رد کنین، یه تیکه رو خلاف جهت رفتن که مشکلی نداره! بعضی وقتها هم میشه از پیاده رو رفت تا دو دقیقه زودتر رسید برای ساعتها جلوی تلویزیون نشستن! برای همه ما پیش اومده که تو صف وایستیم حالا میخواد صف اوتوبوس باشه یا صف نونوایی نمیدونم چرا تو صف ایستادن و نوبت رو رعایت کردن برای بعضی ها اینقدر سخته که میخوان خیلی راحت همه رو دور بزنن و با هر بهونه ای که شده خودشون رو به اول صف برسونن اونم با شگردهای مختلف. حالا شما اگه جزو این دسته آدمها باشین زندگی برای شما خیلی راحت خواهد بود ولی اگه بخواین اینها رو رعایت کنین زندگی براتون سخت خواهد بود، چرا که تحمل کردن افراد دسته اول هم کار راحتی نخواهد بود.
مکالمه به زبان انگلیسی
امروز به یکی از خواسته هایی که داشتم رسیدم، شاید بشه گفت به یکی از آرزوهایی که تو زندگی داشتم رسیدم. امروز اولین جلسه کلاس زبان بود. خیلی دوست داشتم که در کلاس زبان ثبت نام کنم، تلاشهایی هم کرده بودم که هر دفعه بنا به دلایلی نتیجه نگرفته بودم ولی امروز خیلی خوشحال بودم که تو کلاس زبان برای اولین بار به زبان انگلیسی صحبت می کردم. خیلی جالب بود هر کس در مورد رشته خودش به زبان انگلیسی صحبت می کرد و از برنامه ها و اهدافش برای آینده می گفت و هدفش از گرفتن مدرک آیلتس. صحبت بر سر این بود که چرا یادگیری زبان انگلیسی خیلی مهم هست؟ یکی از همکلاسیها که استاد دانشگاه هم بود گفت که بیشتر مراجع اصلی و مقالات در رشته اون به انگلیسی هست. منم میخواستم بگم که بعضی ها مجبور به یادگیری زبان هستن، چرا که کارشون با زبان انگلیسی مرتبط هست، مثل مهندسین مکانیک، برق، کامپیوتر، پزشکان و خیلی های دیگه. ولی نمی تونستم خیلی خوب منظورم رو برسونم. فکر کنم برای جلسه اول همین کافی بود که یکم در مورد رشته خودم صحبت کردم و اینکه کی باید ازدواج کرد!؟ :دی نمیدونم تونستم منظورم رو برسونم یا نه ولی میخواستم بگم که یه سری چیزهایی هست که من باید بهش برسم بعد ازدواج کنم و سن و پول هم خیلی برام مهم نیست.
امیدوارم با کمک خدا روزی بتونم براحتی با یک نفر مکالمه کنم.
معضلی بنام دانشگاه آزاد
من هم مثل خیلی ها ارغ التحصیل دانشگاه آزاد هشتم. علت اینکه نوشتم معضل اینه که بنظرم افزایش کمی تعداد واحدها و رشته های دانشگاه آزاد بدون توجه به کیفیت بیشترین لطمه رو به جامعه وارد کرده و الان تعداد زیادی فارغ التحصیل بدون داشتن سطح دانش زیادی روانه جامعه شده اند و الان به دنبال کار بوده و یا مشغول کار هستند. البته نباید منکر این شد که بعضی از دانشجویان دانشگاه آزاد (از جمله خودم) برتر از دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه های دولتی هستند چرا که عده ای از دانشجویان بعلت شهریه ای که پرداخت می کنن نهایت تلاششون رو می کنن که بخوبی درسشون رو بخونن ولی عده ای خرپول هم فقط برای کسب مدرک وارد دانشگاه شده اند که تعدادشون هم کم نیس.
دانشگاه بزرگترین دانشگاه غیردولتی در کشورمون هست که ریاست اون از ابتدا بصورت انحصاری به عهده جاسبی بوده. از ابتدا ی دولت نهم بحث برخورد با دانشگاه آزاد مطرح بوده، طوری که یک سال مانع افزایش هر ساله شهریه های دانشگاه آزاد شدند.
چندی پیش بود که مطرح شد اموال دانشگاه آزاد وقف عام شد تا جلوی هرگونه سو استفاده رفته بشه. باید این سوال رو پرسید که آیا در این بیست و هشت سال هیچ گونه سو استفاده ای نبوده!؟ خودم در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 84 شاهد بودم که دانشگاه آزاد و شخص جاسبی بطور علنی از نامزدی هاشمی طرفداری می کردند و کلی برای پیروزی هاشمی از پولهای دانشجویان خرج کردند که در آخر هم به در بسته خوردند. البته این حمایت های آشکار بوده و پشت پرده چه اتفاقهایی که نیافتاده. آیا این سو استفاده نبوده!؟ تعریف شما از سو استفاده چیه؟ دانشگاه آزاد طی این سالها زیرنظر کدام سازمان یا نهاد نظارتی فعالیت می کرده و به کجا پاسخگو بوده؟ چرا ابید یک شخص در طی بیست و هست سال ریاست یک مجموعه رو داشته باشه؟ جدا از تمامی دیدگاههای سیاسی، آیا ریاست بیست و هشت ساله یک نفر بر مجموعه ای باعث جلوگیری از رشد و پیشرفت اون مجموعه نمیشه؟ به غیر از اینکه باعث تشکیل گروهی خاص با افکار و اهداف همگرا با رئیس بشه!
شورای عالی انقلاب فرهنگی چندی پیش اساسنامه دانشگاه آزاد رو اصلاح کرد و تعدادی از اعضای هیات امنا رو معرفی کرد که احکامشون توسط رئیس هیئت موسس (هاشمی) هنوز امضا نشده. در مقابل مجلس شورای اسلامی دیروز طرحی رو تصویب کرد که رشته بافته شده شورای عالی انقلاب فرهنگی رو پنبه کرد و پس از اون نامه طرفداری از دانشگاه آزاد به رهبری بار دیگر از شخص هاشمی و جاسبی طرفداری کردند. خیلی دلم میخواد بدونم چه کسانی به این طرح رای مثبت داده اند. البته از نمایندگانی که خود از دانش آموختگان و کارکنان دانشگاه بودند بعید نیس که به چنین طرحی رای مثبت بدن. بنظرم نمایندگان مجلس هشتم به صحبت های چندی پیش رهبری در دیدار با نمایندگان توجه نکردند و در کار شورای عالی انقلاب فرهنگی سنگ اندازی کردند. من وقتی این خبر رو شنیدم شاخ درآوردم که چگونه مجلس میتونه برای اساسنامه و وقف دانشگاه آزاد تصمیم بگیره. اگه میشد این کار رو کرد تا الان مجلس کجا بوده؟ آیا در این بیست و هشت سال امکان چنین بحث هایی نبوده؟ آیا غیر از اینه که هسئت موسس و هیئت امنای دانشگاه آزاد احساس خطر کرده اند!
یادم میاد که اهالی هر شهر چگونه به دانشگاه آزاد کمک می کردند، چه کمکهای نقدی و چه کسانی که زمین در اختیار این دانشگاه میذاشتن. آیا دانشگاه آزاد فقط متعلق به هیئت امنا هست که در مورد وقف کردن اون تصمیم بگیرن. گفته ا در مورد دانگشاه آزاد زیاد هست ولی آنچه به جایی نرسد فریاد هست.
تعجب من وقتی زیاد شد که دادگاهی حکم تعلیق اجرای اساسنامه جدید مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی رو داده. این کار هم برای اولین بار اتفاق میفته! یعنی این قوه قضاییه هم همان راه قبلی رو در برخورد با مفاسد اقتصادی خواهد رفت؟ پناه بر خدا
پ.ن 1: نمایندگان مجلس طرح جدیدی رو تصویب کردند که مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی در مورد دانشگاه آزاد لازم الاجراست! مگه قبلا نبوده که شما با این طرح قانونیش کردین!؟
پ.ن 2: قوه قضاییه هم حکم تعلیق اجرای اساسنامه رو پس گرفته!؟ چرا باید حکمی داده بشه که بعد نقض بشه!
راه ادامه دارد
چند روز پیش بود که تمامی وبلاگ هایی که از سرویس وردپرس استفاده می کردند، بدون توجه به محتوا و روند کارشان filتر شدند. من با سیاست filترینگ تا این حد موافقم که سایتهای پِِِِِِِِِِِــــورنو و مبتـــذل و همچنین سایت های مخل امنیت ملی و اقتصادی و اصول دینی مشمول filترینگ بشن. نمی دونم مسافر عشق و یا بقیه وبلاگ هایی از این دست بر اساس کدام ماده از قانون جرائم رایانه ای مشمول filترینگ میشن. تا جایی که من میدونم در هیچ قسمت از این قانون نیومده که استفاده از سرویس دهنده خارجی جرم محسوب میشه، اگه اینطور بود می بایست تمام سایت های خارجی از جمله یاهو و گوگل هم filتر می شدند.
همونطور که بالا گفتم تا حدی با filترینگ موافقم چرا که میشه با بعضی از سایت ها و وبلاگ ها که مطالب دروغ منتشر می کنند با روش دیگری مقابله کرد. بیشتر وبلاگ ها قسمت نظرات دارند و پیرامون هر مطلب کلی در قسمت نطرات بحث میشه، مثلا در آهستان که مطالب خوبی داره برای هر مطلب کلی نظر داده میشه. بنظرم باید با سایت ها و وبلاگ هایی که دروغ پراکنی میکنن به این روش برخورد کرد و مطلب درست رو همون جا منتشر کرد، حالا مخاطب خودش تصمیم می گیره که کدوم رو قبول کنه. چه بسا وقتی کسی رو از دسترسی به چیزی منع می کنیم اون شخص نسبت به اون موضوع حریص تر میشه تا بدونه چه مطلبی نوشته شده که مشمول filترینگ شده و خودمون بازدید کننده های اون سایت رو افزایش میدیم و ترغیب می کنیم به خوندن یک مطلب خلاف واقع.
با توجه به این مطالب و اینکه مشی مسافر عشق هیچ مغایرتی با قانون جرائم رایانه ای نداره! پس راهش رو ادامه میده. بیشتر کسانی هم که تجربه بیشتری در محیط اینترنت دارند خودشون بلد هستند که چطوری از مانع filترینگ عبور کنند و با مسافر عشق همراه باشند.
بیست و دوم خرداد برگی دیگر در دفتر تاریخ
امروز سالگرد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در سال 88 بود. اولین انتخابات ریاست جمهوری که یادم میاد ششمین دوره اون بود که هاشمی برای بار دوم، رئیس جمهور شد تا لقب سردار سازندگی رو بگیره. نمی خوام به اون دوره هشت ساله و هشت سال ریاست جمهوری خاتمی اشاره کنم و درباره اش توضیح بدم. محمود احمدی نژاد در سال 84 که در بین دیگر نامزدها چهره ای ناشناخته بود، توانست در دور دوم رقیب خودش هاشمی رو پشت یر بگذاره و بعنوان رئیس جمهور اتنخاب بشه. یکی از کارهای جالب دولت نهم سفرهای استانی بود که بنظرم تاثیر زیادی در پیروزی سال قبل داشت، جایی که عده ای آنرا اقدامی تبلیغی خواندند که بنظر من حتی اگه برای تبلیغات هم بوده باشه فکر خوبی بوده که به ذهن دولتهای قبلی هم نرسیده بود! اهمیت بیشتر به سایر نقاط کشور بخصوص مناطق محروم بود که باعث محبوبیت رئیس جمهور مردمی شده بود. سیاست خارجی دولت نهم که فعال بود نه تدافعی از دیگر نکات خوب بود، با اینکه چند تا قطعنامه علیه ایران در شورای امنیت تصویب شد ولی این اقدامات تاثیر چندانی نداشت. پیشرفتهای هسته ای و فضایی از دیگر موارد قابل توجه در دولت نهم بود.
این مقدمه رو داشته باشین تا برسیم به انتخابات سال گذشته که عملا از نیمه دوم سال 87 با سفر نامزدها به شهرهای مختلف شروع شده بود. اصلی ترین رقیب احمدی نژاد، موسوی بود که سابقه نخست وزیر دوران جنگ و عنوان آخرین نخست وزیر کشور رو داشت. دراینکه این دوره شور انتخابات بیشتر از دوره های قبل و تمامی انتخابات گذشته بود شکی نیست. مناظره های انتخاباتی نامزدها برای اولین بار بود که اتفاق میفتاد. روز انتخابات فرا رسید تا من هم در پای سندوق رای حاضر بشم و رائ ام رو به نامزد موردنظرم (احمدی نژاد) بدم. شب انتخابات و دقایقی بعد از اتمام رای گیری بود که میرحسین موسوی مصاحبه ای کرد و خودش رو پیروز انتخابات خواند تا این مصاحبه شروعی برای دروغی باشه که از مدتها قبل با اقداماتی همجون تشکیل کمیته صیانت آرا زمینه ساری کرده بودند. ادعایی که فقط در حد ادعا باقی موند و تا امروز هیچ سندی برای اثبات ادعای مطرح شده داده نشده. یکی از مواردی که طرفدارهای موسوی برای پیروزی مطرح می کردن این بود که ما بیشماریم! در صورتی که چون رای ها مخفی هست مشخص نمیشه که هر کسی به کی رای داده. خیلی راحت میشه به یکی رای داد و بعد اعلام کرد که به نامزد دیگری رای دادم. یا اگر تعرفه های رای شماره ای در قسمت مخصوص نوستن نام نامزد داشت الان بهتر می شد در مورد این ادعا قضاوت کرد ولی اینهم چیزی نبود که برای اولین بار اتفاق افتاده باشه و در تمامی انتخابات گذشته روال به همین صورت بوده. بنظر من موسوی و کروبی اگر سندی داشتند باید از طریق شورای نگهبان اقدام می کردند تا اگه نتیجه ای نمی گرفتن شروع به جنجال می کردند. موسوی و کروبی علاوه برنظر شورای نگهبان که طبق قانون اساسی مسئول تایید نتیجه و رسیدگی به تخلفات انتخابات بود، نظر کمیته تشکیل یافته برای بررسی ادعاها رو هم قبول نکردند. بعد از انتخابات بود که مردم رو به خیابونها کشوندن و باعث مرگ عده ای بیگناه و خسارت دیدن بخش مهمی از اموال عمومی بشن. حرفها در این باره زیاد هست ولی نمیشه که همه اش رو در یک پست نوشت، نظر کلی من اینه که اینا به مردم بعنوان ابزار نگاه میکنن تا به اهدافشون برسن چون اگه اتفاقی هم بیفته و مثلا خدای نکرده درگیری بین مردم رخ بده باز هم همین ملت ضرر می کنن تا اگه حمله ای از طرف کشورهای خارجی صورت بگیره این بار هم مردم به صحنه میان و افرادی همچون مهدی هاشمی با خانواده خودش به خارج میرن و خیلی راحت به زندگیشون ادامه میدن و این کشور عزیزم ایران هست که آسیب میبینه و نه دیگران.
دل خانه خداست
دیروز که با یکی از همکلاسی های قدیمی صحبت می کردم، یه چیزهایی بهش گفتم که بعد به خودم گفتم تو که اینها رو میدونی چرا خودت عمل نمیکنی!؟ حرف بر سر این بود که دل باید خونه خدا باشه فقط و تو دلمون فقط برای خدا جا بدیم، آخه مگه میشه قلب آدم بجز خدا خونه افراد دیگه ای باشه و اونوقت از خدا بخوایم که خودش ما رو کمک و هدایت کنه. گاهی وقتها ما خیلی راحت برای دیگران و علائق دنیوی تو دلمون جا باز می کنیم و بهشون وابستگی خاصی پیدا می کنیم که به این راحتی ها هم نمی تونیم از دلمون بیرونش کنیم. نمی دونم شاید نتونستم حق مطلب رو ادا کنم. آره نتونستم. چیکار کنم که قلم خوبی ندارم! شرمنده که بهتر از این نتونستم بیان کنم! یه چند تا جمله جالب دیدم که حیف دیدم اونها رو اینجا ننویسم
ز مردم دل بكن ياد خدا كن. خدا را وقت تنهايی صدا كن. در آن حالت كه اشكت می چكد گرم. غنيمت دان و ما را هم دعا كن
معشوقی را که چشم انتخاب کند، چه بسا که محبوب دل نشود. اما آنرا که دل پسندد، بی گمان نور چشم خواهد شد
مائيم و دل و آرزوی يار و دگر هيچ/ قاصد برسان مژده ديدار و دگر هيچ
و در آخر گفته ای زيبا از امير مومنان: گريه نکردن از سختی دل است. سختی دل از گناه زياد است. گناه زياد از آرزوهای زياد است. آرزوهای زياد از فراموشی مرگ است. فراموشی مرگ از محبت به مال دنياست. محبت به مال دنيا سرآغاز تمام خطاهاست
من که تصمیم جدی گرفتم دلم رو خونه تکانی کنم شاید بشه اسمش رو گذاشت دل تکانی
بیست و یکمین سالگرد رحلت امام خمینی
دو روز پیش بیست ویکمین سالگرد رحلت رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی ایران و مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله روح الله خمینی بود. من در زمان حیات امام سن وسال کمی داشتم ولی یکم از تصاویر و صحبتهای ایشون در ذهنم هست. موقع رحلت ایشون من فقط پنج سال داشتم ولی دقیقا یادم هست خبر رادیو که از دست دادن پدری مهربون رو اعلام کرد. بعد از رحلت امام هم خودم به اندازه کافی دنبال شناخت ایشون و هدفهاشون بطور جدی نرفتم. تا جایی که یادم میاد عکس ایشون رو تو اول کتابهای درسی می دیدیم و سر کلاسها و در مراسم های ملی و هر از گاهی صحبتهاشون رو در تلویزیون می دیدم. البته در سالهای اخیر مجموعه های مستند خوبی مثل راه اینجاست، روح الله و شاخص در این مورد تهیه شده ولی بنظر من پس از چند سال درجا خوردن بازهم کافی نیستن و خیلی از ما امام رو اونجوری که بوده نشناختیم بلکه اونجور که برامون نقل کردن و یا امام طوری که عده ای دوست داشتند به ما معرفی شده. کتابهای ایشون گنجینه ای هست ولی متاسفانه من تا الان یکیشو هم کامل نخوندم! حالا اینها تقصیر خودم بوده یا دیگران بماند برای مجالی دیگر!؟
مراسم امسال ویژگیهای خاص خودش رو داشت که یکی از مهمترینهاش اینه که اولین مراسم سالگرد رحلت امام پس از فتنه اخیر بود. معمولا مراسم سالگرد امام در سه روز سیزده، چهارده و پانزده خرداد برگزار می شد که امسال بنا بدلایلی فقط در روز چهاردهم برگزار شد. در مراسم امسال دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور هم صحبت کردند که به جریان وحشی گری اخیر رژیم صهیونیستی هم اشاره ای داشتن. در قسمتی از صحبتهای مراسم محمد علی انصاری – رئیس موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) و دبیر ستاد ارتحال امام – در جایگاه میاد و پس از لحظاتی به احمدی نژاد نزدیکتر میشه که رئیس جمهور بهش تذکر میده. علی الظاهر هدف انصاری این بوده که پایان وقت رو به رئیس جمهور برسونه ولی من موندم که آیا باید دبیر مراسم خودش باید بیاد در جایگاه و در کنار سخنران قرار بگیره تا ایشون بدونه که وقت تموم شده! اونم رئیس جمهور یک مملکت، آبا نمی شد نوشته ای به رئیس جمهور داد!؟ بعد از سخنرانی رئیس جمهور نوبت به صحبتهای سید حسن خمینی نوه امام راحل رسید که جمعیت حاضر شعارهای مختلفی دادند و ایشون نتونستند صحبت کنند هر چند که گفت عده قلیلی هیاهو می کنند!؟ اینکه چرا موقع سخنرانی سید حسن، افراد حاضر در مراسم شروع به شعار دادن کردند رو باید در موضع گیری ها و رفتار ایشون بعد از انتخابات جستجو کرد که آخرین اقدام سیدحسن خمینی شرکت در مراسم عروسی فرزند دبیرکل مشارکت – با حضور موسوی، کروبی، خاتمی و برخی دیگر از دست اندرکاران فتنه – بود. علت این رفتار رو باید توجه نکردن به وصیت پدر در حمایت از رهبری دونست. هر چند حرکت انصاری هم مردم رو تحریک کرد. بعد از اینکه سبد حسن خمینی صحبتهاش نیمه تموم موند، رهبر عزیز انقلاب در خطبه های نماز جمعه صریح تر و واضح تر از همیشه سخنرانی کردند. در جایی که گفتند که افرادی در پاریس با امام بودن و با هواپیمای امام به ایران آمدند ولی بعدها بعلت خیانت اعدام شدند و اشاره کردند به اینکه تمسک به گذشته افراد، هنگامی قابل قبول است که حال فعلی آنان در مقابل گذشته ایشان قرار نداشته باشد اما اگر چنین شد طبعا گذشته افراد دیگر نمی تواند معیار و ملاک باشد. همچنین رهبر انقلاب برخورد قاطع امیر مومنان با طلحه و زبیر رو نمونه ای تاریخی از ضرورت توجه به حال کنونی افراد در هرگونه قضاوت و ارزیابی دونستند.
پس از مراسم و در جامعه مجازی افراد مختلف واکنشهایی به این مراسم نشون داندن که جای بسی تامل رو داره. یکی از شدیدترین واکنشها مربوط به علی مطهری هست که رئیس جمهور رو مقصر اصلی و این حادثه رو از پیش طراحی شده دونسته. البته بایداز نماینده تهران سند اظههاراتش رو بخوایم البته اگه بتونهسندی پیدا کنه. علی مطهری همچنین گفته: «آقایانی که اصرار بر شبیه سازی حوادث امروز با حوادث صدر اسلام دارند آیا صحیح می دانند که آنها و دار و دسته شان را به سپاه عمر سعد و ابن زیاد تشبیه کنیم که در روز عاشورا با ایجاد سر و صدا اجازه نمی دادند نوه پیغمبر سخن بگوید؟» آیا منظور مطهری رهبر انقلاب نبوده است!؟ گروهی دیگر از شرکت فرزندان رهبر انقلاب و رئیس جمهور در این مراسم تعجب کردند که باید به اونها گفت که کور شود هر انکه نتواند دید. اگه قرار بود از فرزندان رهبر انقلاب با سو استفاده به جایی برسن تا الان رسیده بودند و لااقل یکی از اونها مثل فرزندان هاشمی می شد که الان با خانوادش تو انگلیس راحت زندگی می کنن. در ضمن شما هنوز نفهمیدید که ولایت فقیه موروثی نیست و الا اینهمه به مجتبی تهمت و افترا نمی گفتین. عده ای هم از صدا و سیما ایراد گرفتند که صحبتهای سید حسن خمینی رو کامل پخش نکرده! اگر صدا و سیما صحبتهای سید حسن خمینی رو پس از اون شعارها قطع می کرد شما چی می گفتین؟
در آخر باید گفت که راه امام ثابت هست و تغییر نمیکنه و آدمها هستند که در طول تاریخ افکارشون عوض میشه و عده ای ممکنه بعد از مدتی از خط امام فاصله و زاویه بگیرند حالا یکی کمتر یکی بیشتر و فرقی هم نمی کنه که این شخص چه کسی باشه ممکنه رئیس جمهور باشه یا فرزند و نوه امام باشه یا فرزند شهید مطهری و شهید بهشتی و حتی فرزند و نوه رهبر عزیزمون. اینو نباید فراموش کنیم که ملاک، حال فعلی افراد هست.
شروع کلام با شهید مصطفی الموسوی
قرار بود دیروز هشتم خرداد شروع کنم به نوشتن ولی از اونجایی که دلم راضی به شروع کاری در روزهای شنبه و چهارشنبه نمیشه، شروع موند برای امروز یعنی یکشنبه
اول یه توضیحی میدم که چطور شد به فکر راه اندازی یه وبلاگ افتادم
در مورد شهید مصطفی الموسوی که حتما شنیده اید! اگر هم چیزی نمی دانید می توانید در وب جستجو کنید، هر چند گمان نمی کنم بتوانید مطلب کاملی درباره شهید الموسوی پیدا کنید. آشنایی من با آقا مصطفی به پنج سال پیش برمیگرده که در یک مجلس خیر دیدمش و از قضا باهاش فامیل هم شدیم. زیاد باهاش ارتباط نداشتم، فقط ازش این یادم هست که هر وقت می دیدمش شاد و خوشحال بود، انگار نه انگار بدنش پر بود از ترکش هایی که جهان مسلح علیه ما راه انداخته بود. هر چند من هم این موضوع رو بعد یکی دو سال از آشنایی فهمیده بودم. یادم میاد یه سی دی در مورد شهید مهدی باکری بود که آقا مصطفی رو اونجا هم دیده بودم. سال پیش بود که حالش وخیم تر شده بود – البته نمیشه گفت که قبلا حالش خوب بود – یادم میاد بعد از قضایای انتخابات بود و نیمه دوم سال که تو بیمارستان بستری بود و رفتیم عیادتش، بابام رو بیشتر می شناخت، باهاش حرف می زد ولی من نمی دونستم از کی و چی میگه. امسال شنیدم که بردنش تهران و یه مدتی اونجا بستری بود و بعدش مرخص شده بود و برگشته بود به خونه.
یه روز که از خواب پا شدم شنیدم که به سید و مولاش پیوسته، وقتی خبر رو شنیدم پاهام سست شد، کاش می شد بشینم زار زار گریه کنم. کی گفته مرد نباید گریه کنه!؟ انگار مادرش رفته بود کربلا تا شفایش را از سید و سالار شهیدان بگیرد. من تا حالا در هیچ مراسم تشییع شهیدی شرکت نکرده بودم. آقا مصطفی رو ابتدا در داخل شهر بصورت رسمی تشییع کردند و بعد به وادی رحمت آوردند. اصلا با خودم فکر نکرده بودم که نماز رو میخوان در شهر بخونن! آدم بعضی وقتها یه اشتباهاتی میکنه که بعد نمیشه جبران کردش. نتونسه بودم تو نمازش شرکت کنم چون یکسر رفته بودم وادی رحمت. اونجا یه تعداد از مقامات فعلی و بازنشسته سپاه رو دیدم، خیلی ها اومده بودند ولی قول میدم که بیشترشون هم مثل من بیشتر نمی شناختن آقا مصطفی رو. بالاخره تدفین انجام شد و یار شهید باکری رو به خاک سپردیم. برای ما یک کلمه هست و داغی که برای خانواده شهید از این به بعد سختتر شد. شهر پر شده بود از بنرهای آقا مصطفی! ولی حیف که الان دیر بود و ای کاش قبل از این به یادش بودیم و حالش رو می پرسیدیم یا لااقل کاری نمی کردیم که حالش بدتر بشه. مسئولان شهر و استان در مراسم شام غریبان و ترحیم شرکت کرده بودند. بعد از مراسم ترحیم فقط یکبار شب جمعه رفتم، هر چند بقیه شبهای جمعه مراسمشون محدود به خانواده درجه یکشون بود. روزها بسرعت گذشت تا مراسم چهلم رسید، سر مزار شهید که رفته بودیم، افراد زیادی نیومده بودند، نه از دوستهای آقا مصطفی خبری بود نه از تشریفات مراسم رسمی. شاید گرمی هوا علت نیومدنشون بود، شاید اونا هم رشادت های امثال آقا مصطفی رو زیر آفتاب داغ جنوب فراموش کرده بودند، شاید هم خبر نداشتند ولی چطور میشه در این دنیای ارتباطات بی خبر موند!؟ در مراسم چهلم من دیر کرده بودم، بیشتر افرادی رو که در شام غریبان و مجلس ترحیم دیده بودم، نبودند شاید هم اومده بودند و رفته بودند. انگار دژبانهای دم در مسحد که به در تکیه زده بودند فراموش کرده بودند که برای چی اونجا هستند، نه اشتباه کردم، اونا هم مثل من آقا مصطفی رو نشناخته بودند، ولی کی باید ما رو با امثال الموسوی آشنا کنند!؟ هزار حیف که چه زود فراموش می کنیم همه چی رو تو این زمونه. آقای نوبری که منبر رفته بود میگفت خودش زمان جوانیش نیروی آقا مصطفی بود. اونهم گلایه داشت از اینکه امروز همه به فکر پست و مقام هستند. ویژه نامه هایی دم در بود که یا بعلت اینکه مردم زیادی اومده بودند تموم شده بود و یا اینکه تعداشون کم بود، ویژه نامه به منم نرسید. بعد از برگشتن از مراسم چهلم، خیلی اتفاقی تلویزیون رو شبکه سهند بود – ما خیلی شبکه سهند رو نمی بینیم، بنظرم برنامه هاش در حد مردم تبریز نیست، هر چند اینجا جاش نیس و بعدا باید در این مورد بنویسم – که برنامه ای به نام مسافر عشق شروع شد، از قضا مستندی بود در باره شهید الموسوی. به سراغ خانوادش و همرزمانش رفته بودند تا این شهید رو از زبان اونها معرفی کنن. یکی از دخترهاش تعریف می کرد که دوستی داشته که باباش رو از دسته داده بود، آقا مصطفی از دخترش خواسته بود که پیش اون دوستش بابا نگه تا اون ناراحت نشه و بجای بابا همیشه بگه مامان یا اونیکی دخترش می گفت بابا می گفت من برای استفاده از امتیازها و سهمیه ها نرفتم جنگ بلکه به تکلیف عمل کرده ام، این که گفتند این راه باید ادامه پیدا کنه، ولو به قیمت از دست دادن پدر و یا یتیم شدن من، این صحبتشون خیلی بر دلم نشست. یکی از مواردی که همرزمانش بهش اشاره کردند این بود که با اینکه آقا مصطفی فرمانده مخابرات لشکر 31 عاشورا بود و آقا مهدی برا خودش چند تا بیسیم چی داشت ولی آقا مصطفی وقتی کنار شهید باکری می رفت میشد بیسیم چی آقا مهدی و مثل پروانه دور آقا مهدی می چرخید.
اما اینا چه ربطی به راه اندازی این وبلاگ داشت!؟ جونم براتون بگه که خیلی وقت بود که به فکر راه انداختن یه وبلاگ با موضوعات اجتماعی بودم ولی نمی دونستم اسمشو چی بزارم و هی امروز فردا می کردم تا اینکه مستند مسافر عشق رو دیدم و تصمیم گرفتم همین اسم رو برای وبلاگم بزارم و شروع کنم به نوشتن و بیشتر از این تنبلی نکنم. نمی دونم شاید یه احساس دین کردم نسبت به آقا مصطفی و بقیه شهدای جنگ و انقلاب. امیدوارم کارهایی که میکنیم باعث فراموشی خون شهدایی که برای این خاک جون خودشون رو دادند، نشه.
برای شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات
عکسهایی از مراسم تشییع پیکر جانباز شهید سید مصطفی الموسوی




